محمد يار بن عرب قطغان

284

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

گشتند . پس از آنكه دلاوران فرخ‌فرجام به نصرت تمام از ميدان ستيز و عرصهء جنگ و آويز مراجعت فرمودند و اسيران را به درگاه عالم‌پناه رسانيدند و حضرت اعلى دربارهء امرا التفات بسيار نموده ، حكم فرمودند كه محمد قلىبى را به سياست‌گاه برده پوست باز كردند ، به عوض المه قاقى [ كه ] سر فراشان درگاه اسلام‌پناه بود كه دين محمد سلطان بعد از گرفتار شدن پوست كنده بود ، به جزا و سزا رسانيدند و اورس ميرزا را به تيغ‌بى دريغ هلاك ساختند و فولاد خواجه را بنابر حرمت رهايى دادند . و چون سابقا ذكر يافته بود كه آن حضرت در حين توجه به جانب بلخ از لب آب تواچيان به اطراف ولايت جهت استحضار لشكر فرستاده بود ، نخست از حصار شادمان در منتصف رمضان فقير سلطان به فرمودهء هاشم سلطان رسيد و عباد الله سلطان از شهر سبز و دوستم سلطان از ميانكال شتافتند و سلاطين خوارزم سيونچ محمد سلطان ولد حاجم خان رسيد . و بعد از چند روز از طرف سمرقند جوانمرد خان دوست محمد اغلان و عبد الصمدبى و غيرهما را به ايلغار فرستاد . ز هر سو سلاطين انجم اقتدار رسيدند ، در خدمت شهريار . و هر روز دلاوران طرفين آتش قتال و جدال از جانبين افروختند . در اين اثنا فقير سلطان شبى بىخبر از معسكر بيرون آمده ، به درون قلعه شتافتند و دين محمد سلطان به غايت شادمان گشته ، فرمود نقاره‌اى شاديانه نواختند . چون اهل قلعه به تنگ آمدند و روزبه‌روز قحط غله زيادت گشت ، كار به جايى رسيد كه مردم از سر گرسنگى بسيار ( 167 ب ) هلاك گرديدند ، بىچاره از بالاى قلعه پشت خودها به شيب مىانداختند ، چندبار دروازه را وا كرده جمعى از فقرا را بيرون قلعه اخراج كردند . در اين مهم قلعه بدينجا رسيده ناگاه خبر توجه لشكر بدخشان جهت امداد دين محمد سلطان به عرض خاقان سكندرفرمان رسيد و حضرت خان ، اقيم چهره آقاسى را با چهره‌هاى اونگ به دفع مخالفان فرستاد . اتفاقا چون اعدا از توجه اين جماعت اطلاع يافتند ، سراسيمه‌وار از روى اضطرار گاو و گوسفند بسيار از نواحى سياه‌گرد 275 آورده بودند ، گذاشتند و فرار نمودند و اقيم چهره آقاسى در سياه‌گرد بر گريز دشمن اطلاع يافت ، از پى ايشان شتافت . پيش از دميدن صبح بر سر آن فريق رسيده ، بسيار از ايشان را به قتل رسانيد . شرح اين واقعه بر سبيل اجمال آنكه ، اين جماعت در لب آب آمو گروه بودند كه اقيم چهره آقاسى بر سر